اینجا حوا خوب است، آنجا آدم چطور؟
Madue می گوید: "I think a nasty weather will be coming with 5 inches of snow!". و همان می شود. صبح در تاریکی ساعت 20 دقیقه به 6 شهر یک ماهه، که از در خانه بیرون می زنم هوا سوز دارد. باید تا South transfer point پیاده بروم. اونجا اتوبوس شماره 4 و بعد در University Ave. اتوبوس شماره 38 من را تا مقصد خواهند برد. آقای اتوبوس 38 من را که می بیند، منتظر می ماند. با عجله از خیابان رد می شوم. چراکه حالا برف شروع شده و بوران در راه است. به جلسه Morbidity and Mortality می رسم. بحث سر سنگ گیر افتاده ای در مجرای کلدوک است. از همان بیماران نیمه شب. نمی دانم در ساعت تاریک، آرام و مرموز شب، چه جنّی توی جلد سنگ های دیوانه ی جا خشک کرده در بدن بیماران، می رود که همه شان راه می افتند! راه می افتند و مسدود می کنند. درد را به جان صاحبانشان می ریزند و خواب را از چشمان رزیدنت ها و آنکال ها می ربایند. روی اعصاب Staff اتاق عمل بند بازی می کنند. و رزیدنت های بیهوشی را نگران که دوز داروها بالا و پائین نشود. که جن عزیز در جلد ونتیلاتور نرود و... . در ground round خیلی اوقات در مورد مسائل medical صحبت نمی شود. مثل همین امروز که موضوع معرفی "دکتر Cushing" بود. همان که سندرمش moon face می دهد و disease اش علتی به جز استروئید بالای ناشی از پر کاری اولیه غدد آدرنال دارد. همان که در بیهوشی یک effect ای دارد که یادم نیست چی بود. همه این ها به افتخار او نام گذاری شده اند. آدم بداخلاقی که بر اساس نظر سخنران: "too many people admire him, but a very few love him". او نقاشی می دانست. تصویری که از زنی کشیده بود را هیچگاه فراموش نمی کنم. Radical Mastectomy تکنیکی است که این روزهای کمتر کاربرد دارد. جراح هرچه که به دستش می رسید را بر می داشت. اول نوبت سینه است. بخشی از بدن زن که جزئی از Identity اوست. و چقدر سخت زنان مملکت من دست از این Identity بیمار که حالا جانشان را تهدید می کند، بر می دارند. خیلی هاشان هم حق دارند. دنیای مردسالار پارتنری با دو Identity را به پارتنری با یک Identity ترجیح می دهد. زنان سنین 40- 50 سال به بالا هم در دنیای سنتی اگر به سراغ پروتز بروند، احتمالا عجیب است. به هزار و یک چیز مثل بی حیائی متهم می شوند. با خودم فکر می کنم زن بودن ظرافت می خواهد. مواظبت از او ظرافتی بیشتر... . بعد نوبت بافت چربی و عضلات پکتورال بزرگ و کوچک است. جراح تا روی استخوان های قفسه سینه پائین می رود و بعد غدد لنفاوی زیر بغل را بر می دارد. ابتدا یک نمونه برای Frozen Section، در حالی که بیمار کماکان زیر بیهوشی است. منتظر می مانند تا جواب برسد، اگر جواب مثبت باشد، پیش آگهی بدتر خواهد بود و باید تمام غدد لنفاوی بر داشته شوند. دست ورم می کند و دردناک می شود. کل دست از بازو تا سر پنجه ها. چراکه آب میان بافتی اش تخلیه نمی شود. Cushing یکی از همین بیماران را نقاشی کرده بود. زنی که به جای سینه راستش جراحتی بزرگ داشت. صورتش را به سمت چپ چرخانده بود تا Field نقاشی بهتر Expose شود. در چهره اش غم بود. غمی عمیق. به گوشه ای خیره شده بود. زن میان سال معلوم نبود که به چه فکر می کند. شاید به روزهایی که مثل هر زنی Identity اش برای اغوا کردن partner اش کافی بود و زیبایش می کرد. زیبائی منحصر به فرد زنانه. آن زمان از پروتز خبری نبود. شاید دیگر معاشقه های شبانه حرارت گذشته را نمی داشت. هیبت زخم، زن را مجبور می کرد که تنها هیجان شبانه اش نشستن جلوی شومینه و چای خوردن و گوش دادن به موزیک رادیو های ترانزیستوری باشد. زن غمگین بود...
برای امتحان USMLE ثبت نام کردم. در یک بازه 3 ماه از October تا December 2013 باید امتحان رو بدم. درس خوندن رو شروع کردم. مزخرفات علوم پایه را. 4 عدد تخته وایت برد کوچک دارم تا هرچه که یادم رفت را بنویسم تا باز هم بخوانم. در دفتری هم خلاصه می نویسم. خلاصه، خلاصه. مثل یک روانی برخی اوقات تنها خلاصه می نویسم. برخی اوقات کپی همان می شود که در کتاب است. با خودم می گویم در مغزت اگر کاه بود، خلاقیت بهتری نشان می دادی!!! اگر حوا بود شک می کرد که نکند آدم دارد برای امتحان الهی آماده می شود. 820 دلار بی زبون را دادم بابت Step 1.
ایمیل داده اند که بیمه ات دارد سر می آید. باید تا قبل از یک ماه مانده به سر آمدن موعد برای تمدید اقدام کنم. در صورت تاخیر 100 دلار جریمه می شوم و تاریخ تمدید از تاریخ انقضاء محاسبه می شود نه از تاریخی که مراجعه می کنم. من نمی دانم سیاستگذاران شرکت های بیمه حاصل چه مدل Rape ای هستند که اینقدر در روز، برای اجداد مرحومشان خیر و برکت کلامی می خرند از عموم مردم. باید بروم و برای هر ماه بیمه 170 دلار بدهم.
هوا 21- شد. وقتی بیرون می ایستی، پوست صورت ات که تنها جای تماس با هواست شروع می کند به سوختن. از همان ثانیه های اول. تابلوست که سلول های درم شروع می کنند به منجمد شدن. می توانی احساس کنی بافت در حال Frozen Section چه حالی دارد.
Surgery Summit بود. مافین های قدر کله گربه خوردم. پوستر دیدم. صحبت های پروفسور مدعو دانشگاه آلاباما در باره هزینه های بخش سلامت آمریکا در سال 2012 را گوش دادم. 2600 میلیارد دلار بودجه بخش سلامت آمریکا در سال گذشته میلادی. از این میزان 1.8% صرف Research & Development شد. می شود حدود 48 میلیارد دلار. تازه این فقط بودجه تحقیقاتی است که NIH می دهد. حالا گرنت های موسسات مالی خصوصی، شرکت های تجاری، آدم های پولدار و... به کنار. این متفاوت بودن در گراف ها هم معلوم بود. آمریکا اون بالا با شیبی 80 درجه باز هم داشت می رفت بالاتر. با خودم فکر می کنم که این که چیزی نیست. ما میمون خالدار می فرستیم بالا و بی خالش را تحویل می گیریم. 4 تا جواب کشت سلولی را جوری در بوق و کرنا می کنیم تا دل های معلولینی که کمترین مشکلشون حبس بودن در خانه هاست رو به خاطر پر زرق و برق کردن ویترینی که تنها مصرف داخلی دارد، امیدوار کنیم به عملی و راه رفتنی که هیچگاه زمانش نمی رسد. ما به این مدل که "تا آخر این هفته برای ملت شریف یک خبر خوب داریم" عادت کرده ایم. به خبر کشف داروی ایدز. داروئی که آزمایشات حیوانی اش را هم هنوز پشت سر نگذاشته. داروئی که آزمایشگاه های اروپا و آمریکا دارند 24 ساعت، 7 روز رویش کار می کنند و هنوز خبری نیست. در آزمایشگاه هایی که شاید پول یک نوبت خرید جنس و ابزارشان برابر با کل بودجه ملی تحقیقات در سال برای مملکت باشد. البته که نکته این است که ما می توانیم و دست خدا پشت ماست تا دست سلطه استکبار را که از آستین امپریالیسم بیرون زده است، چنان بشکنیم که دیگر نتواند یک پیپت هم در آزمایشگاهش به دست بگیرد. آخر Summit هم کارت 10 دلاری دادند که برویم هرچی خواستیم بخریم از پائین. ملت با کلاس دم غروبی شامپاین می زدند و من رفتم 4 اسکپ غول بستنی خریدم و تا تهش را خوردم!!!
کارهایی می کنم که قبلا انجام نمی دادم. کلاه سرم می ذارم و دستکش می پوشم. تقریبا هر روز صبح دوش 10 دقیقه ای می گیرم. روزی یک لیوان قهوه می خورم. وقتی از کنار کسی رد می شم در جواب لبخند اش لبخند می زنم. با کارن 60 ساله که پروفسور افتخاری دپارتمان Public Affair دانشگاه است، سعی می کنم گام های رقص Canju را یاد بگیرم. با قوت قلب گرفتن از سخنان مرحوم قابل و البته حتما با توجه به مرامی که دارد و من خودم را نزدیک به او می دانم، گوشت مرغ غیر اسلامی خورده ام. مریم می گوید دستگاه، دستگاه است، چه در ایران مرغ ها را سر و پر کنده کند چه در ینگه دنیا. دیدم راست می گوید. وقتی Toffee که اینقدر که قند خورده، حالا چشمانش نمی بیند، پوزه خیس اش را به من می زند، با همان شلوار نماز می خوانم. کلا همه زندگی ام موی گربه شده است. صبح ها زود بیدار می شوم. یادم رفت، دستشوئی فرنگی! امان از دستشوئی فرنگی. آدم را به کلی مقدمه و موخره وا می دارد. اشتباه بزرگ این است که بذاری تا آخرین لحظات بری دستشوئی. یا باید قید مقدمه رو بزنی یا Literally می ریزد. دارم کم کم آموخته می شوم. با بطری آب که وارد دستشوئی می شوم لابد همه فکر می کنند می خواهم از آب سیفون بطری ام را پر کنم. برای آینده نقشه های جدید می کشم. حالا می فهمم که پس از هبوط چقدر دل آدم برای حوا تنگ شده بود. و اینکه بخشی از تنبیه جدا افتادنشان باشد.
هرقدر حساب و کتاب می کنم نمی تونم بفهمم در این یک ماه و یک هفته، با 200 دلارم چه کرده ام. حساب و کتابم را در دفترچه ای می نویسم. آدم هر قدر هم که تلاش می کند که دقیق باشد، نمی شود. هیچ راهی ندارد که حوا حساب و کتاب زندگی را بکند.
کماکان فکر می کنم که اگر در زمانی که آدم و حوا از هم دور افتاده بودند، آدم برای USMLE Step 1 آماده می شد و حوا برای PhD، اوضاع برایشان کمی بهتر می شد. آدم آلبوم عکس اش را ورق می زند و حوا به گیاه 2 قلویی که از بازارچه خریداری شده آب می دهد. به نظرم این ها نشانه های خوبی است.
برای امتحان USMLE ثبت نام کردم. در یک بازه 3 ماه از October تا December 2013 باید امتحان رو بدم. درس خوندن رو شروع کردم. مزخرفات علوم پایه را. 4 عدد تخته وایت برد کوچک دارم تا هرچه که یادم رفت را بنویسم تا باز هم بخوانم. در دفتری هم خلاصه می نویسم. خلاصه، خلاصه. مثل یک روانی برخی اوقات تنها خلاصه می نویسم. برخی اوقات کپی همان می شود که در کتاب است. با خودم می گویم در مغزت اگر کاه بود، خلاقیت بهتری نشان می دادی!!! اگر حوا بود شک می کرد که نکند آدم دارد برای امتحان الهی آماده می شود. 820 دلار بی زبون را دادم بابت Step 1.
ایمیل داده اند که بیمه ات دارد سر می آید. باید تا قبل از یک ماه مانده به سر آمدن موعد برای تمدید اقدام کنم. در صورت تاخیر 100 دلار جریمه می شوم و تاریخ تمدید از تاریخ انقضاء محاسبه می شود نه از تاریخی که مراجعه می کنم. من نمی دانم سیاستگذاران شرکت های بیمه حاصل چه مدل Rape ای هستند که اینقدر در روز، برای اجداد مرحومشان خیر و برکت کلامی می خرند از عموم مردم. باید بروم و برای هر ماه بیمه 170 دلار بدهم.
هوا 21- شد. وقتی بیرون می ایستی، پوست صورت ات که تنها جای تماس با هواست شروع می کند به سوختن. از همان ثانیه های اول. تابلوست که سلول های درم شروع می کنند به منجمد شدن. می توانی احساس کنی بافت در حال Frozen Section چه حالی دارد.
Surgery Summit بود. مافین های قدر کله گربه خوردم. پوستر دیدم. صحبت های پروفسور مدعو دانشگاه آلاباما در باره هزینه های بخش سلامت آمریکا در سال 2012 را گوش دادم. 2600 میلیارد دلار بودجه بخش سلامت آمریکا در سال گذشته میلادی. از این میزان 1.8% صرف Research & Development شد. می شود حدود 48 میلیارد دلار. تازه این فقط بودجه تحقیقاتی است که NIH می دهد. حالا گرنت های موسسات مالی خصوصی، شرکت های تجاری، آدم های پولدار و... به کنار. این متفاوت بودن در گراف ها هم معلوم بود. آمریکا اون بالا با شیبی 80 درجه باز هم داشت می رفت بالاتر. با خودم فکر می کنم که این که چیزی نیست. ما میمون خالدار می فرستیم بالا و بی خالش را تحویل می گیریم. 4 تا جواب کشت سلولی را جوری در بوق و کرنا می کنیم تا دل های معلولینی که کمترین مشکلشون حبس بودن در خانه هاست رو به خاطر پر زرق و برق کردن ویترینی که تنها مصرف داخلی دارد، امیدوار کنیم به عملی و راه رفتنی که هیچگاه زمانش نمی رسد. ما به این مدل که "تا آخر این هفته برای ملت شریف یک خبر خوب داریم" عادت کرده ایم. به خبر کشف داروی ایدز. داروئی که آزمایشات حیوانی اش را هم هنوز پشت سر نگذاشته. داروئی که آزمایشگاه های اروپا و آمریکا دارند 24 ساعت، 7 روز رویش کار می کنند و هنوز خبری نیست. در آزمایشگاه هایی که شاید پول یک نوبت خرید جنس و ابزارشان برابر با کل بودجه ملی تحقیقات در سال برای مملکت باشد. البته که نکته این است که ما می توانیم و دست خدا پشت ماست تا دست سلطه استکبار را که از آستین امپریالیسم بیرون زده است، چنان بشکنیم که دیگر نتواند یک پیپت هم در آزمایشگاهش به دست بگیرد. آخر Summit هم کارت 10 دلاری دادند که برویم هرچی خواستیم بخریم از پائین. ملت با کلاس دم غروبی شامپاین می زدند و من رفتم 4 اسکپ غول بستنی خریدم و تا تهش را خوردم!!!
کارهایی می کنم که قبلا انجام نمی دادم. کلاه سرم می ذارم و دستکش می پوشم. تقریبا هر روز صبح دوش 10 دقیقه ای می گیرم. روزی یک لیوان قهوه می خورم. وقتی از کنار کسی رد می شم در جواب لبخند اش لبخند می زنم. با کارن 60 ساله که پروفسور افتخاری دپارتمان Public Affair دانشگاه است، سعی می کنم گام های رقص Canju را یاد بگیرم. با قوت قلب گرفتن از سخنان مرحوم قابل و البته حتما با توجه به مرامی که دارد و من خودم را نزدیک به او می دانم، گوشت مرغ غیر اسلامی خورده ام. مریم می گوید دستگاه، دستگاه است، چه در ایران مرغ ها را سر و پر کنده کند چه در ینگه دنیا. دیدم راست می گوید. وقتی Toffee که اینقدر که قند خورده، حالا چشمانش نمی بیند، پوزه خیس اش را به من می زند، با همان شلوار نماز می خوانم. کلا همه زندگی ام موی گربه شده است. صبح ها زود بیدار می شوم. یادم رفت، دستشوئی فرنگی! امان از دستشوئی فرنگی. آدم را به کلی مقدمه و موخره وا می دارد. اشتباه بزرگ این است که بذاری تا آخرین لحظات بری دستشوئی. یا باید قید مقدمه رو بزنی یا Literally می ریزد. دارم کم کم آموخته می شوم. با بطری آب که وارد دستشوئی می شوم لابد همه فکر می کنند می خواهم از آب سیفون بطری ام را پر کنم. برای آینده نقشه های جدید می کشم. حالا می فهمم که پس از هبوط چقدر دل آدم برای حوا تنگ شده بود. و اینکه بخشی از تنبیه جدا افتادنشان باشد.
هرقدر حساب و کتاب می کنم نمی تونم بفهمم در این یک ماه و یک هفته، با 200 دلارم چه کرده ام. حساب و کتابم را در دفترچه ای می نویسم. آدم هر قدر هم که تلاش می کند که دقیق باشد، نمی شود. هیچ راهی ندارد که حوا حساب و کتاب زندگی را بکند.
کماکان فکر می کنم که اگر در زمانی که آدم و حوا از هم دور افتاده بودند، آدم برای USMLE Step 1 آماده می شد و حوا برای PhD، اوضاع برایشان کمی بهتر می شد. آدم آلبوم عکس اش را ورق می زند و حوا به گیاه 2 قلویی که از بازارچه خریداری شده آب می دهد. به نظرم این ها نشانه های خوبی است.
آدم گفت: "حوای من، می دانم که شرایط ات سخت است. کارها زیاد و فکرت مشغول. اداره کردن زندگی و مراقبت از آدمی که به تو وابسته است. اما من هم حقی دارم. من هم آدم ام. من چیز زیادی نمی خواهم. تنها یک چیز تا بتوانم سرم را بالا بگیرم و به هبوط مان افتخار کنم. تنها یک کار کن تا بیشتر بخواهمت و دوستت داشته باشم. فقط یک کار: برای من، حوا بمان..."
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:46 توسط حسین
|