اینجا ترکیه است، صدای مرا از آنکارا می شنوید...
تقریبا 3 روزه که آنکارا هستم. شهر ترک هایی که کلمه ای انگلیسی بلد نیستند. شهر کباب ترکی و بوی گوشت پر چرب. شهر مرد های هیکلی که به تازگی دریافته اند کچل کردن و تاتو داشتن می توانند جذاب باشد. شهر دختر هایی که بعضا با سینه های برآمده از زنانگی شان راضی هستند. لباس های تنگ می پوشند تا Secondary s e x Organ شان جذاب تر به نظر آید. شهری که در ماه رمضان برای کسانی که روزه می گیرند، چه جمعیت اکثریت باشند چه اقلیت، قرق نمی شود. شهری که یک شعبه بانک ملت دارد. شهری که روی زمینش کارت ویزیت دختران روسپی ایرانی و ترک در گوشه و کنار دیده می شود. شهر دختران محجبه ای که با دوستان دختر با ترکیب اروپائیشان می گویند و می خندند و احتمالا دوستان صمیمی ای هستند. شهر پسری که از اینکه صدای اعتراض موتور هارلی دیویدسونش را با گازهای بی جهت درآورد احساس غرور می کند. شهر زیتون شور و اسفناج پخته سر میز صبحانه. شهری که زنان ایرانی به سفر آمده می توانند چند روزی را دور از حجاب اجباری هر لباسی که دوست دارند بپوشند. شهری که می توانی از پلیسش نهراسی و ازشان آدرس بپرسی. با 2-3 کلمه انگلیسی راهنمائیت کنند و از اینکه به خیال خودشان شیرفهمت کرده اند با غرور دستانت را به علامت صمیمیت بفشارند.
اینجا آنکاراست. شهری که ایرانی ها در اینجا هم با هم کمتر مهربانند. شهری که برای یک وقت سفارت که هزینه یک تماس تلفنی و خرید یک pin code دارد، بین 300 تا 400 دلار پیاده ات می کنند. شهری که ایرانی ها برای گرفتن انواع و اقسام ویزاها، اعم از آمریکا، کانادا و انگلیس گذارشان به اینجا می افتد. شهری که به دختر ترکی که دست بالای بالا 20 سال دارد، ویزای آمریکا را به راحتی می دهند ولی به خانواده ای ایرانی که هزار تا مدرک اشتغال و حزانت والدین و حساب بانکی نشان می دهد به دلایل واهی جوابی سربالا نثار می کنند!
اینجا آنکاراست. شهری که در آن برای اولین بار از دیدن یک Fantasy Shop مشعوف شدم. خوف کردم و از ترس اینکه دوستان ترک قوی هیکل در اتاق پشتی مغازه شان آبروی چندین ساله ام رو بر باد ندهند فرار کردم بیرون. شهری که برای اولین بار رفتم در Starbucks تا ببینم اینهمه از قهوه اش تعریف می کنن منظورشون چیه.
اینجا آنکاراست. شهری که در آن متکدی، کودک کار، بی خانمان و کولی مانند تهران فراوان دیده می شود (استانبول اینجوری نیست. حداقل بخش اروپائی اش). شهر رفتن خانمها به لباس فروشی به گونه ای که سیری پذیری دیده نشود. شهر مسجد های غول پیکر و بزرگ. شهر کافه و تخته نرد. چای در استکان های کمر باریک و پیرمردهای سیبیلو.
اینجا آنکاراست. شهری که خانم مرضیه تا وقتی فهمید که تونستم ویزا بگیرم، پیشنهاد کرد که باهاش تماس بگیرم تا او هم ظرف 6 ماه از طریق ازدواج برام گرین کارت ردیف کنه. او نمی دونست که من درست زمانی که داشت در مورد شرایطش صحبت می کرد به فکر کافه لرد، فیلم "انتهای خیابان هشتم"، رستوران ته دیگ خیابان ونک و پائین تر از پارک وی، سینما آزادی، ابی، فیلم "اسب حیوان نجیبی است"، رستوران هانی عباس آباد، کافه هنرمندان، سینما فرهنگ، ترشی فروشی های توی تجریش، پاستا با سس آلفردو، کافه گالری ملت، فیلم 3 بعدی Hyogo، نزار قبانی، پیتزا در ب در، سیگار مالبرو قرمز، فیلم "چک"،کافه رمنس، ادکلن Azzaro Twin، پاستا ژوانی، اقاقیا، کافه دیپلمات، سیر و سلوک معنوی اتوبان همت به زین الدین، رستوران بالای بازار موبایل ایران، شکلات After Eight، رستاک، آبمیوه شاتوت آلبالو، نمایش "7 شب در نیویورک با مهمانی ناخوانده"، برگر ذغالی ظفر، مجتهد شبستری، جگرکی تو راه فشم، فیلم Notting Hill، آپاچی سعادت آباد، خیابون سنایی، گل ارکیده، شاملو، رستوران آناناس، رستوران آفتاب برج آفتاب، آلبالو خشکه بی بی، رستوران موبی دیک، بازارچه انجمن جمایت از کودکان کار، نقره فروشی بالاتر از پاساژ صفویه، لپ تاپ Vaio سری E، نقره فروشی برج آرین، ?Coffee, Tea Or Me، خیابان جم، ساندویچ جگر مرغ و آقای یگانه، اتوبان مدرس، کافه گل رضائیه، کفش Running سایز 38، رستوران تماشا میلاد نور، حافظ، رستوران دهکده فشم، نمایش 33% نیل سایمون، ساندویچی Big Boy، چرم مشهد، کافه وصال، رستوران پدرسالار فشم، مخیتو، ساعت سازی بالای میدان ولی عصر، کافه اخرا، فیلم "چیزهایی هست که نمی دانی"، رستوران فلوت، ساعت 11- 12 شب جلوی مجنمع تجاری- کافه ای گاندی، ساندویچی پولانی سر سنائی، فیلم بوسیدن روی ماه، گل فروشی ایده میرداماد، آبمیوه فروشی میدان مادر، مجتمع تجاری الماس، پیتزا پنتری، مجسمه فروشی پاساژ قائم، رستوران نایب جردن، "نیمه های شب از من، 2 تا قرص ماه از تو"، رستوران فنسی عباس آباد، انباری مجتمع یاس، کافه رئیس، لواشک، جگرکی توچال، بهار نارنج، شکلات تلخ، فروشگاه خانه و آشپزخانه، تئاتر "خدای کشتار"، کافه گندم، خیابان ناهید غربی، تئاتر شهر، رستوران بازیلیکو، کوچه پس کوچه های الهیه، کافه گالری باغ فردوس، برجهای آتی ساز، کافه شمرون، گل فروشی یکی از خیابون های فرعی خیابون جم، ماگ قرمز رنگ Star Bucks، مثلث تیره و فرفره ویترا، آب میوه توچال، سریال House MD، دیزی خیابون ایرانشهر، پایان نامه، فارنهایت، کبابی ریحون، فیلم "خوابم میاد"، کافه زیر پاساژ جام جم، آجر فروشی های خیابان استاد حسن بنا، یک وانت پر از روزنامه، اطلس پود ولیعصر سر زرتشت، آبمیوه رفع عطش تخت طاووس، رستوران چنگال، کنسرت دنگ شو، مستر دیزی، جاده تهران جاجرود، کافه موون، کنسرت ارکستر سمفونی تهران، اردک آبی، ناصر خسرو و زیپ متری، کافه تئاتر پشت تئاتر شهر، فیلم "یکی می خواد باهات حرف بزنه"، کافه اوریانت، جغد، گل فروشی زعیم میدان پاستور، کبابی ایرانیان، فروشگاه ورزشی نیاک، کفش گورتکس، کافه نادری، کت و شلوار گراد، پیتزا پاشا، آتلیه عکاسی، نجاری خیابان بهار، Hyper Star، چلوکبابی جوان، مجتمع پایتخت، رستوران احمدبی، لاله زار و گاز فر دار، ساندویچ دلیوری رسپینا، نمازخانه مرکز تصویر برداری پزشکی دکتر اطهری، فست فود تیتو، تخته نرد و... بودم.
نمی دانم چرا برخی اوقات بهترین اتفاقات در بدترین زمان ها رخ می دهند. بد گفتم و بی حوصله ام، آخر این چه قراری است که گذاشتیم تا دیگر من لبخندت را نبینم؟
پی نوشت: کلمات ظاهرا بی ارتباطی که در بالا گفتم، رفته رفته تکمیل می گردند، چرا که مرور خاطرات و احساساتم ادامه دار خواهند بود.